یک مشت حرف - تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 2:33
چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ 0:14 خیلی وقت است که از قمری خبری نیست. لانه را با تخمهای کوچکش تنها گذاشته و رفته است. میترسم که کلاغی بیاید تخمها را با خود ببرد. یا مارمولکی آنها را ببلعد. امروز بارها و بارها به بالکن سرک کشیدم. نیامده بود و تخمهای کوچک آنجا میان شاخهها تنها مانده بودند. آسمان به رنگ خا...
باران در مرداد ماه - تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 2:33
پنجشنبه ششم مرداد ۱۴۰۱ 1:30 بارانِ مرداد ماه یعنی چه؟ نمیدانم. بوی خاک خیس خورده؟ آخرین بار کی باران آمد؟ یادم نیست. انگار خیلی وقت پیش. سالها قبل. یا شاید سالها گذشته از آن شبهایی که باران را حس میکردم. اما امشب حسش کردم. با اینکه حالا دور شده. خیلی زود دور شد. اما آمد. و با اولین قطرهی اشک آمد. با...
از خفگی تا یخزدگی، یا برعکس - تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 2:33
دوشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۱ 17:54 از مرداد ماه تا دی. از چله تابستان تا چله زمستان. از آن روز که گوشهای نشسته بود و نگاهش میکردم. از پشت پنجره نگاهش میکردم و او زیر باران سیگار میکشید. فکر کردم من هم باید پکی بزنم. پکی زدم و حالا در زمستانم. دود از دهانم بیرون نمیآید. فقط بخار هوای گرم دهانم است. حتی بعد...